حاضرین در سایت

ما 18 مهمان آنلاین داریم

امروز

 
سه شنبه
1396
اسفند
1
 
JoomlArt.ir JoomlArt.ir JoomlArt.ir
 

داستان موسي و خضر 1 چاپ
میانگین امتیار کاربران: / 4
ضعیفعالی 
اشعار جواد شیرمحمدی - اشعار داستانی

 




به نام خالق پيدا و پنهان

پديد آرنده بي تاي کيهان


شنو اين را که تا حکمت بداني

و در غفلت چو گمراهان نماني


صبوري پيشه کن تا علم يابي

و با علمش مقام حلم يابي


بدان آنگاه که موسي با رفيقش

همان يوشع که بود يار و شفيقش


بگفتا در طلب عمرم گذارم

و يا تا مجمع البحرين رسانم



فراموش کرد در آن مجمع را حوت

به دريا ره گرفت و رفت آن قوت



چو رفتند از همان جا ، گفت موسي

کنون آر آن غذاي چاشتِ ما را


بگفتا باشَدَت ياد آن زمان را

که بوديم روي سنگ منزل مکان را

 

ره خود بر گرفت و رفت دريا

عجب باشد چو بريان بود آن را


بگفتا رو همان جا آن مکانيست

که دنبالش شديم ما از زمانيست


بيافتند بنده اي از خاصّان را

که رحمت گشته بود او از خدا را


خدا علم داده بودش ، بي باني

که آن علم از خدا بود و لَدُني



بگفت موسي اگر خدمت نمايم

بخواهي کرد از آن علمت عطايم


بگفتا طاقت و صبرش نداري

تحمّل با کسي چون من نداري

...

 

 

نظرات
  • 1) اشعار

    نویسنده:

    باتشكر به نظرمن اشعار استاد گرامي نامفهوم نيست يعني گنگ و نامفهوم نيست.

نظرشما؟
 
 
 
 
 
 
JoomlArt.ir JoomlArt.ir JoomlArt.ir